بعضی مواقع با خودم میگم ایکاش اصلن وارد کار آی تی نشده بود. میپرسید چرا ؟

چون بعد از چند سال کار برنامه نویسی احساس میکنم که مغزم فقط بصورت صفر و یک عمل میکنه و اونجا هیچ جایی واسه احساسات و جنبه های دیگه زندگی وجود نداره.

بزارین بعنوان نمونه فقط یکی از سوتی هام رو بگم.

چند وقت پیش در یک میهمانی دوستانه تصمیم گرفتم چند تا موزیک رو با دوستام به اشتراک بزارم واسه همین بلوتوث موبایلم رو روشن کردم تا از طریق بلوتوث فایلهام  رو ارسال و دریافت کنم.

در همین موقع یکی از دوستان به اسم آقا پیمان پیشنهاد کرد بجای بلوتوث از نرم افزار اندرویدی زاپیا استفاده کنیم آقا یکدفعه ذهن من رفت سمت شبکه و به ایشون گفتم چه جوری میشه بدون داشتن شبکه فایل منتقل کرد و ناگهان جمع دوستانه ما تبدیل شد به یک جمع فنی و چالشی.

موقع خداحافظی با خودم میگفتم بعد از چند وقت یه فرصتی ایجاد شد که کنار دوستام باشم اونم اینجوری خراب شد

حالا کی بشه تا دوباره کنار هم جمع بشیم