بسیاری از ما گاه با این قضیه مواجه می‌شویم که فردی پس از آنکه مقداری اطلاعات درباره موضوعی کسب کرده با حرارت مشغول بحث در آن زمینه می‌شود که "چنین است و چنان نیست…". (مورد بحث هم می‌تواند از موضوعی تاریخی یا دینی باشد تا مثلا نظریهٔ کوانتوم و اَبَر ریسمان). یا در ادامه همین تلقی از دانش و کار علمی، بسیار شاهدیم که افراد درباره موضوعی مطالبی را گردآوری و خلاصه می‌کنند و همراه تعدادی نقل‌قول‌ از صاحب‌نظرانی به عنوان کار تحقیقی و یا مقاله منتشر می‌کنند؛ در دنیای نوین امروز اما تلقی از علم و کار فکری با چنین "گردآوری اطلاعات"، که نگرش مرسوم سنتی نسبت به علم بوده‌است، متفاوت است و تولید علم و اندیشیدن معیار متفاوتی می‌طلبد.

یکی از تفاوت‌های عمده دنیای مدرن با دنیای سنتی، جایگزینی مساله عرضه با تقاضا است. در دنیای سنتی، با وجود ناگزیر کمبود، مسالهٔ اصلی دسترسی به امکانات محدود بوده‌است و وجود "عرضه" دغدغه اساسی بوده‌است. در دنیای مدرن اما با رونق سازوکارهای عظیم تولید و عرضهٔ محصول، مساله دسترسی و "عرضه" دیگر مساله‌ای کمابیش حل شده است. در مقابل و برخلاف دنیای سنتی، که با محدود بودن عرضه تقاضا همیشه وجود داشته‌ است، دغدغه اصلی دنیای مدرن اما این است که "تقاضا" در بازار وجود داشته باشد؛ امری که گاه حتی به طور مصنوعی ایجاد می‌شود. این تفاوت اساسی رویکردها در دو دنیای مدرن و سنتی (تقاضامحور در برابر عرضه‌محور) خواه‌ناخواه تاثیر خود را بر مفهوم دانش در این دو دنیا نیز بجا گذاشته است.

در دنیای سنتی که دسترسی به اطلاعات مشکل و محدود بوده‌است جمع‌آوری و حفظ اطلاعات به خودی خود امری ارزشمند محسوب می‌شده‌‌ است. در چنین دنیایی مثلاً کسانی که کتاب دینی را از برمی‌کرده‌اند ملقب به "حافظ" می‌شده‌اند و این امر امتیازی برای آنان محسوب می‌شده‌است. کسب اطلاعات تنها به هزینه عمر و تجربه شخصی ممکن بوده است و امری همگانی نبوده‌است. دسترسی به کتب متعدد و داشتن کتابخانه‌های بزرگ امری افتخارآمیز برای افراد و اماکن تلقی می‌شده‌است. تعداد کثیری از مکتوبات علمی نیز صرفا گردآوریی از گفته‌های دیگران بوده‌است.

در دنیای نوین اما دسترسی به اطلاعات و انتقال و ذخیره آن به امری بی تکلف و کم‌هزینه مبدل شده‌است. امروزه هر کس با دسترسی به شبکه اینترنت و نوشتن چند کلیدواژه می‌تواند به انبوهی از اطلاعات دست بیابد و آن را روی ابزار خود ذخیره کند. برای مثال روی یک گوشی تلفن‌همراه می‌توان ساعتها سخنرانی و صدها کتاب را همیشه همراه داشت و به آنان مراجعه کرد. در چنین شرایطی که مساله عرضه اطلاعات کمابیش حل شده‌باشد، دسترسی به اطلاعات برخلاف دنیای قدیم مزیتی چندان ارزشمند محسوب نمی‌شود.

گرچه جمع‌آوری اطلاعات و کار توصیفی هنوز می‌تواند به عنوان مقدمه‌ای بر کار علمی قلمداد شود، اما باید در نظر داشت که از صرف کنار هم قرار دادن دانسته‌های قدیم چیز جدیدی تولید نمی‌شود و کار علمی انجام نمی‌گیرد. در تحلیل نهایی کار علمی محتاج به کار گیری قوه تعقل در تحلیل اطلاعات و کشف روابط بین آنهاست. ارایه استدلال و تحلیل نیز با توصیف وقایع و بازنقل اطلاعات متفاوت است. ارائه اطلاعات بسته به دسترسی به منابع اطلاعاتی و داشتن حافظه برای بازنقل آن است که هر دو در دنیای نوین کمابیش امری حل شده‌اند، با این حال در رسانه‌های ما هنوز گاه شاهدیم که بسیاری که به عنوان تحلیل‌گر معرفی می‌شوند کاری سوای ارائه اطلاعات مربوط به موضوع انجام نمی‌دهند. چنین امری می‌تواند نشان‌دهنده این موضوع باشد که در ذهنیت بسیاری از ما تفاوتی مابین اطلاعات و دانش نیست.

کسب دانش، برخلاف اطلاعات، توانایی است زمان‌بر که در ازای دقت فرد در اطلاعات گوناگون و تشخیص و تفکیک موارد مشابه و متضاد برای او شکوفا می‌شود. برای مثال هیچ پزشکی اطلاعاتی بیش از یک دایرة المعارف پزشکی اینترنتی ندارد، اما تجربه و دانشِ وی او را قادر می سازد که با گرفتن شرح حال بیمار، ارتباط بین بیماری و در پی‌ آن بیماری او را تشخیص بدهد و درمان آن را هم مطابق دانش روز پیشنهاد کند.

اطلاعات، آگاهی، دانش، ‌بینش، نگرش

امروزه با تخصصی شدن علم، مراتب علمی نیز بیش از پیش تفکیک شده‌اند و مفاهیم مرتبط با دانش هریک در معنای دقیق و مختص خود به کار می‌روند. بطور خلاصه می‌توان مراتب رشد علمی را در آنچه در ادامه می‌آید توصیف کرد.

در دنیای امروز می‌توان اطلاعات مرتبط با هر موضوعی را از منابع مختلف یافت و کسب کرد و در آن زمینه صاحب آگاهی شد. با افزایش آگهی‌ها و تشخیص موارد مشابه و متفاوت، فرد اندک‌اندک صاحب توانایی می‌شود که دانش نام دارد؛ مشخصه اصلی کسب دانش داشتن توانایی پیش‌بینی کمّی در آن زمینه خاص است. گذشته از بیش‌بینی و پیش‌بینی، فردی در زمینه خاص دانش‌مند تلقی می‌شود که علاوه بر اشراف بر آن زمینه، به اشکالات و استدلال‌های مخالف و در تقابل با آن زمینه علمی نیز واقف باشد.

وقتی دانش فرد در زمینه‌ای خاص از حدی بالاتر برود و جدا از جمع‌آوری و روی‌هم‌ریختن اطلاعات، دقت او به کشف پیوندها و روابط بین تکه‌های به ظاهر نامرتبط اطلاعات منجر شود، دید شخص نسبت به دنیای اطرافش تخصصی می‌شود و او را می‌توان صاحب بینش خاصی دانست. ‌بینشی که البته منحصر به شخص نیست و بین متخصصان آن دانش و در جامعه علمی روی آن توافق وجود دارد؛ مثلا بینش اقتصادی، یا بینش مهندسی نسبت به مسایل.

مرتبهٔ والاترِ کسب دانش و بینش،‌ داشتن نگرش است. رسیدن به این مرحله در پی آن است که فرد حایز بینش‌‌هایی در زمینه‌های گوناگون بشود. با رسیدن به این مرحله است که فرد به مسایل پیش رو با دید نوی می‌نگرد و چه بسا راه‌حل‌های تازه‌ای برای آنها ارائه می‌دهد و یا انگاره‌های موجود را متحول می‌کند. در پی این مرحله و مرتبه از رشد علمی است که روشن‌نگری، بصیرت - یا آنچه روشنفکری‌اش نامیده‌اند - آغاز می‌شود.

در ذهنیت فرهنگی ما البته چنین تفکیکی هنوز جا نیفتاده است، در عرصه علم هنوز در ذهنیت بسیاری از ما تفاوتی بین اطلاعات و دانش نیست. حتی در بین دانشگاهیان و دانشیان ما مفهوم جامعه علمی کمتر شکل گرفته است و پرداختن به کار علمی بیشتر به عنوان امری فردی و شخصی، و یا در نهایت امری محفلی تلقی می‌شود.

به طور تاریخی در سنت ما تحصیل علم به معنای جمع‌آوری و کسب "اطلاعات" و حفظ آن بوده است و اگر فلان حکیم و عالم چندصد کتاب خوانده و یا هزاران نقل و حدیث را از بر داشته ارزشمند می‌بوده است؛ عمده کارهای مکتوب علمای ما منحصر به شرح و تحشیه نویسی بر کتب گذشتگانشان بوده است؛ اگر در کتابخانه‌ جایی هزاران جلد کتاب موجود بوده مایه ارزش بوده و حتی امروزه هم در نمایه موسسه‌های فرهنگی یا پژوهشی ما تعداد کتابخانه و کتابهای آنان به عنوان معیاری بر ارزشمندی کارشان عنوان می‌شود و نه تعداد پژوهشگران و آمار مستمر تولیدات فرهنگیشان.

در جنبه‌ای دیگر در دنیای سنتی ما، در پس غصب جایگاه متفکران توسط متصوفه، بنیانِ کارِ علمی شناخت جهان و توصیف طبیعت در راستای تقویت ایمان دینی شناخته می‌شده و علمْ اساسی الهامی-عرفانی داشته‌است. حتی عمل اندیشیدن نیز منحصر به محدوده‌ و مرزهایی بوده که فراتر از حدود «طاقت بشری» نرود؛ امری که اشتغال به آن نیز محدود به اهل ایمان و علماء بود و بیرون از متن زندگی روزمره مردم.

در مقابل اما در دنیای مدرن کار علمی مبنایی تحلیلی-تجربی دارد. بر این مبنا تجزیه‌وتحلیل طبیعت و رخنه و موشکافی در همه ابعاد آن به هدف کشف روابط میان اشیا، پدیدآوری فناوری‌های تازه و کاربست آنها در رفاه زندگی دنبال می‌شود. در دنیای مدرن از سوی دیگر مدتهاست نهادهایی زمینه‌ساز آن بوده‌‌اند تا تولید، انتشار و استفاده از دانش - کل فرایندهای مربوط به دانش- از حلقه‌های کوچک نخبگان به عموم انتقال یابد، تا جایی که امروز ایمان به قانون‌مندی طبیعت و توسل به شیوهٔ استدلال تحلیلی-تجربی امری عادی و روزمره بین مردم تلقی می‌شود. این دستاورد می‌تواند توجیه‌گر بخش زیادی از تفاوت‌های جوامع مدرن و سنتی نیز باشد.

کوتاه سخن با ورود به دنیای دیجیتال و گسترش فرهنگ آن به زودی مسالهٔ "عرضه" در عرصه فرهنگی ما نیز حل خواهد شد و در دنیای فکری جدیدی قدم خواهیم گذاشت. عرصه‌ای که در آن شاهد خواهیم بود که با همگانی شدن دسترسی به اطلاعات توان جمعی ما در زمینه "تولید" دانش و کار علمی چه خواهد بود.

 

نویسنده: مهران شقاقی پژوهشگر ایرانی ساکن کانادا

منبع: بی بی سی - بعلت فیلتر بودن این مقاله رو اینجا کپی پیست کردم تا همکارانی که دسترسی به فیلترشکن ندارن هم استفاده کنن.

اطلاعات  = Information

آگاهی  = Knowledge

دانش  = Science

بینش  = Perspective

نگرش  = Vision

انگاره‌ = Paradigms

جامعه علمی  = Scientific community